کورکورانه یا ببخشید آقا ساعت چنده؟

داستانک‌ها و پاراگراف‌ها

-->

Wednesday، April 29، 2009

نصایح یک دروغگو

اولین قدم در آب. آب تا زانوها. وقتی می­‌خوای یه چیزی رو شروع کنی، دستهاتو به هم گره کن و دعا بخون. که مبادا روزی اون چیز بشه طنابی دور گردنت و خفه ات کنه و ذرّه ذرّه بکشدت. عاشقِ اون چیز باش یا حداقل اداشو در بیار که از گزند دیگران در امان بمونی.
....
دومین قدم در آب. آب تا سینه. وقتی می‌خوای یه چیزی رو تموم کنی، مواظب زخم‌هاش باش که سر باز نکنند و خون قاطی نشه با آب. مواظبِ اشک‌ها باش که قاطی نشن با آب. متنفر باش که هر بار فکر کردن بهش کاردی نباشه که فرو می­‌ره تو پهلوت.
....
سومین قدم در آب. زیرِ آب. انعکاس خود در اطراف. انعکاسی با جای خفگی در گردن، پر از زخمِ باز شده، پر از اثرِ ضربه­‌ی کارد.
....
دروغ گفتم.

2 Comments:

Anonymous ناشناس said...

قدم اخر .. اون ور آّب ...
خبری نبود!

12:06 PM, May 03, 2009  
Anonymous ناشناس said...

woow aslan yadam rafte chetor mishe comment gozasht:D

12:16 PM, May 03, 2009  

ارسال يک نظر

<< Home